فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
22
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
مىنمود و مكتفى به طريق صواب اكتفا نموده و مقتدر همواره قاهر باللّه بوده . راضى ، متّقى ، مستكفى به خدا و مطيع ، طايع راه هدى . قادر باللّه قدرت از حقّ طلب كرده و قائم با [ مرا ] للّه همچو مقتدى اقتدا به اصحاب ( 12 - پ ) علم و ادب كرده . مستظهر همواره مسترشد از ارباب ارشاد ، و راشد ، مقتفى به اهل صلاح و سداد و مستنجد ، مستضئى از شوارق انوار الطاف ربّانى و ناصر [ ل ] دين اللّه ، ظاهر به امداد اسعاد سبحانى . مستنصر باللّه در اقامت ملّت طلب نصرت از مواهب الهى كرد ، و تأسيس اساس خيرات و مبرّات را او به خانهء جهان آورده است . چون مستعصم « 1 » باللّه كه خاتم آن دولت نامدار و امر او مختوم به صدمهء عسكر جرّار تتار بود ، از كأس بأس هلاكو خان شربت « 2 » هلاك چشيد . از ستم اولاد چنگيز ، مدتها ممالك ايران اسير فتنه و خون ريز بود و بناى رفيع « 3 » خلافت منطمس و آثار شريعت پرورى بالكلّيهمندرس گشت ، تا به امداد الطاف الهى از مشرق تبار با اعتبار پادشاه اوغوز دولتى فيروز طالع شد و از كوكب درّى بايندرى نور اقبال در صفحات عالم لامع گشت . نور خلافت كه در مغرب بيت حسن توارى يافته بود ، الحمد للّه از مطلع اهل البيت حسن باز بر عالم تافته است و كهن پير روزگار جوهر « 4 » ثمين عدالت و تربيت دين را كه در ظلمات سواد آل عبّاس گم كرده بود ، در روز سفيد اقبال جديد آق قوينلو باز يافته . للّه الحمد « 5 » نور دولت تافت * مه دين باز اوج رفعت « 6 » يافت سر زد از مشرق ، تبار اغُوز « 7 » * آفتاب سعادتى فيروز ( 13 - ر ) بنگر درّ بخت بايندر « 8 » * كز صدف گشته است به اين دُر « 9 » بر سر تاج ملك افسر باد * صدف كون ازو منوّر باد « 10 »
--> ( 1 ) . F : معتصم ( 2 ) . F : شر ( 3 ) . K : رفعت ( 4 ) . K : گوهر ( 5 ) . F : للّه الحمد + كه ، با توجه به نسخهء K و وزن شعر تصحيح شد . ( 6 ) . K : عزت ( 7 ) . K : اوغوز ( 8 ) . K : به اين در ( 9 ) . K : بايندر ( 10 ) . مقدّمه كه نسخهء پاريس فاقد آن است ، در اين جا پايان مىيابد .